تبلیغات
 یادداشت های من - خاطره۳
نویسندگان
نظر سنجی
ترجیح می دهید کدامیک‌ را انجام دهید







این خاطره مربوط به من و دوستم کسری است
که قرار بود با هم سر کلاس شیمی کنفرانس بدیم
برید ادامه مطلب
یه روز معلممون گفت دونفر تحقیق بیارن برا چن جلسه بعد.
من و دوستم هم داوطلب شدیم.
معلممون گفته بود بقیه هم برن مطالعه کنن که بیان از این دو تا(ما) در موردش سوال کنن.
ما هم کلی تمرین کردیم و دوستم پاور پوینت درست کرد .
فقط نگران این بودیم که چی ازمون می پرسن.
خلاصه 
ما رفتیم سر کلاس که کنفرانس بدیم که بچه ها یکم سر و صدا کردن(خیلیم زیاد نبود)
بعد معلم گفت هر کی که سر و صدا می کنه  رو بندازید بیرون
ما هم از موقعیت سو استفاده کردیم و اونایی رو که سوال طرح کرده بودن(و حرف زده بودن وسط کنفرانس)انداختیم بیرون
آخ که چه حالی داد!
هیچی دیگه تو دفترم زیاد به اونا گیر ندادن.
ما هم ته دلمون یکم پشیمون شدیم.
ولی می ارزید به اینکه به سوالای سختشون جواب بدیم!
معلم هم فهمید هدفمون چیه ولی چیزی نگفت بهنون
فقط اون ته می خندید بهمون!
پ.ن:کسری مدیونی کامنت نزاری
پ.ن۲:نظر فراموش نشه

برچسب ها: خاطره، سر کاری،  

تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز