تبلیغات
 یادداشت های من - خلاصه هری پاتر و فرزند طلسم شده بخش دوم
نویسندگان
نظر سنجی
ترجیح می دهید کدامیک‌ را انجام دهید







خب این شما و این بخش دوم
برای مشاهده برید ادامه مطلب
داستان به اونجا رسید که سدریک به خاطر بلایی که آلبوس سرش آورد از مسابقه حذف شد.
اون که با بی آبرویی از مسابقه حذف شده بود کینه ی این اتفاقو به دل گرفت و تبدیل به یک مرگخوار شد.
اون تو نبرد هاگوارتز نویل لانگباتم رو کست.
بنا بر این باسیلیسک کشته نشد و ولدمورت در این آینده جدید هری رو شکست داد و فرمان روا شد.
اسکورپیوس که حسابی گیج شده بود برای کمک پیش پروفسور اسنیپ که تو این آینده زنده بود رفت.
او هم با کمک هرمیون و رون به زمان گذشته رفت و یه سپر مدافع درست کرد و اجازه نداد طلسم اجرا بشه.
این‌بخش از داستان واقعا غم انگیز بود چون پروفسور اسنیپ یه بار دیگه فدا کاری کرد و با این کار جون خودشو از دست داد ولی آینده رو سر جای خودش برگردوند
حالا دیگه اسکرپیوس به همون زمان حال اصلی برگشت و از این کار خودش خوشحال بود.
 تو زمانی که دیده بود دلورس آمریج مدیر هاگوارتز بود و فردی به نام اوگری دست راست ولدمورت دستورات رو به اونا میداد.
به هر حال اونا به زمان عادی برگشتن و آلبوس تصمیم گرفت طمان برگردان رو نابود کنه.
اون دلفی رو هم خبر کرده بود تا باهم این کار رو انجام بدن(اون کمی هم به دلفی علاقه مند شده بود)
ولی دلفی دست و پاهاشونو می بنده و وانمود می کنه که میخواد پسر عموش رو نجات بده.
ولی اسکورپیوس می فهمه که اون میخواد آینده رو احیا کنه و در حقیقت اون همون اوگریه!
در همین موقعیت هری و دراکو پیش ایموس میرن و می فهمن اون اصلا برادر زاده ای نداره.
برای همین به خوابگاه دلفی می رن و میبینن که فقط با زبان مارها باز میشه.
روی دیوار هاشم یه پیشگویی نوشته بود که می گفت وقتی اضافه ها نجات یابند و هنگامی که زمان بر گردانده شود،هنگامی که فرزندان ناپیدا پدرانشان را به قتل رسانند آن هنگام لرد سیاه باز خواهد گشت. پس اونا می فهمن که دلفی دختر ولدمورته!
پس می فهمند که دلفی برای احیای ولدمورت به آلبوس نیاز داره.
اونا به مرحله سوم میرن و دلفی سعی می کنه با شکنجه اسکورپیوس آلبوس رو وادار به اجرای طلسم بر علیه سدریک کنه.
ولی سدریک اون رو می بینه و اونا هم چیزی بهش نمی گن فقط میگم پدرت دوستت داره .(اینجا هم یکی از همون صحنه های غم انگیز داستان بود)
وقتی که دلفی که اونا رو تو هزار تو ی مرحله سوم گم کرده بود پیداشون می کنه ،به زمان تولد هری پاتر میرن و دلفی اونجا زمان برگردان رو میشکنه.
نقشه ی اون اینه که پیشگویی در مورد هری پاتر رو عوض کنه و به پدرش بگه که اقدام به قتل هری نکنه (چون در این صورت دیگه طلسمش به خودش بر نمی گرده و نابود نمیشه.
آلبوس و اسکورپیوس که درمانده شده بودند فکری می کنن و از خانه ی جادوگری در همان نزدیکی چوب دستی و وسایل اجرای نقشه را بر می دارند.
نقشه آنها این بود که روی پتوی هری (که اتفاقا در شب هالووین پیش خود نگهش می دارد و آن شب نیز هالووین بود) به وسیله ماده ای که با معجون عشق واکنش دهد(چون روی پتو در زمان حال معجون عشق ریخته شده بود) یادداشتی برای هری بنویسند.
همین کار را هم می کنند و آدرس و تاریخ را برایش می نویسند.
هری هم که در همان روز های اخیر دراکو پیشش آمده بود و به او یک زمان برگردان دیگه داده بود به همراه گروه خود و جینی و دراکو به زمان گذشته و پیش آلبوس و اسکورپیوس می روند و با همکاری یکدیگر نقشه اوگری(دلفی)را نقش بر آب می کنند و اجازه نمی دهند که او با پدرش ملاقات کنه . بعدش اون رو در زمان حال به آزکابان می برن. و همه چیز به حالت طبیعی خود بر می گرده و همه می فهمن که اسکورپیوس نه تنها پسر ولدمورت نیست بلکه یه دوست شجاع و وفادار برای آلبوسه.
این هم داستان هری پاتر و فرزند طلسم شده به صورت خلاصه امیدوارم لذت کافی رو برده باشید:)
پ.ن:لطفا برای اینگه من بفهمم الکی دست خودمو خسته نکردم نظر فراموش نشود!:|

برچسب ها: کتاب، هری پاتر، معرفی،  

تاریخ : چهارشنبه 27 مرداد 1395 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز