تبلیغات
 یادداشت های من - فن فیکیشن شرلوک و هری پاتر۲
نویسندگان
نظر سنجی
ترجیح می دهید کدامیک‌ را انجام دهید







این شما و این بخش دوم

(آنچه گذشت:در شب کریسمس فردی با همسر و فرزندش برای کمک پیش شرلوک هلمز آمد .آن فرد کسی نبود جز هری پاتر!)
از وقتی که آنها وارد خونه شدن،شرلوک حالت عجیبی پیدا کرده بود،انگار همه چیز را در موردشان می دانست و در عین حال چیزی نمی دانست.
مرد پس از چند دقیقه گفت:خب؛اگه نمی تونید شرایط ما رو بپذیرید من کاملا درکتون...
شرلوک حرفش را قطع کرد و گفت:من پروندتونو می پذیرم.خیلی خب‌ الان می تونید برید.
و آنها را جوری که به نظر نیاید به زور این کار را کرده،از خانه به بیرون هدایت کرد.
سپس به سرفت برگشت و مشغول حرف زدن با برادرش شد:
خب .از اون ها که چیز زیادی دستگیرم نشد.به جز اینکه از راه دوری اومدن و از ما می ترسن و همچنین اینکه انگار آدم ندیدن!پس تو برام توضیح بده!
-اوه برادر احمق من!اگه میتونستم بهت بگم اونا از کجا اومدن و کی هستن؛تا فردا کسی به نام شرلوک هلمز تو لندن وجود نداشت!
-خب من باید بدونم که دنبال چی باشم؛نیست؟
-یک شی با ارزش؛یک شی که فقط به درد افراد خاصی می خوره .
شرلوک غرولندی‌ کرد و گفت:فعلا از کریسمست لذت ببر!
(حالا داستان را از زبان جیمز پاتر،پسر هری پاتر بشنوید):
از زمانی که زمان برگردان مالفوی ها به وزارت خونه تحویل داده شده بود مدت زیادی نگذشته بود. ولی متاسفانه وزارتخانه نتوانست از آن خوب مراقبت کند!
تعجبی هم نداشت. دفعه قبل هم برادر من و دوستش به همراه یه دختر نوجوان زمانبرگردان را از وزارت خانه دزدیدند!
به هر حال این زمان برگردان به سرقت رفته و ما به زودی به دیدن یک مشنگ می ریم تا ازش کمک بخوایم!
پدرم حدس می زنه بازم کار طرفدار های ولدمورت باشه.
به هر حال ما به اون مشنگ هیچ چیزی نمیگیم فقط میگیم یه چیزی شبیه ساعت رو گم کردیم.
واقعا هیجان انگیزه
-پدرت از وزیر اجازه گرفته؟!
-نه .فقط من و تو می دونیم. مواظب باش به کسی نگی
-باشه.
ادامه دارد...



تاریخ : سه شنبه 16 شهریور 1395 | 03:04 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز