تبلیغات
 یادداشت های من - مطالب ابر سر کاری
نویسندگان
نظر سنجی
ترجیح می دهید کدامیک‌ را انجام دهید







اینم چن تا جوک با حال و خفن دیگه برای شما!!
  دیروز رفتم پیش دکتر متخصص، دیدم ویزیتش سی هزار تومان شده !!!
.
.
.
.
به دکتر گفتم : اگر تخفیف میدی بگم کجام درد میکنه وگرنه خودت بگرد پیداش کن!
والله .....
پول مفت میگیرن جای درد هم خودمون باید بگیم!

مسئولین هم که اصلا رسیدگی نمیکنن !!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ﯾﻪ گز ﺧﺮﯾﺪم ... ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ :
ﺗﻮﻟﯿﺪﯼ ﺣﺎﺝ ﺭﺿﺎ، ﺣﺎﺝ ﻋﻠﯽ، ﺣﺎﺝ ﺣﺴﯿﻦ، ﺣﺎﺝ ﺗﻘﯽ
ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻥ ...
.
.
.
به خدﺍ  ،  ﺭﺍﺿﯽ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ گز ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺣﺎﺟﯽ ﺑﯿﻮﻓﺘﻦ ﺗﻮ ﺯﺣﻤﺖ ..!!
ﺣﺎﺟﯿﺎ مچکریم  ....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 دیشب دستخط بچگی هامو بردم داروخونه  !!!
.
.
.
.
.دو بسته قرص استامینوفن کدئین بهم داد  !!
تازه گفت خیلی هاشو ما نداریم  !!!


باید بری هلال احمر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بعضی از مردم سالی دوبار میرن امریکا ویزاشون باطل نشه..
.
.
.
.
.اونوقت من هرسه ماه یکبار با خط ایرانسلم تک زنگ میزنم که خطم نسوزه..
خدایا این دلخوشی ها رو از ما نگیر  !!!
  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  پروردگارا ؛ با ما در روز جزا چنان رفتارنما 




که قوه قضائیه با اختلاس کننده ها رفتار کرد  !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برچسب ها: شوخی، لطیفه، سر کاری،  

تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395 | 03:36 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات
یکی امروز گفت مامان بزرگم داره از آمریکا میاد   !!!



خدایی من همیشه فکر میکردم مامان بزرگا فقط از مکه میان !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سوار تاکسی شدم، کنارم یکی بود که دستش مرغ و روغن بود
خلاصه بدجور جا تنگ شده بود
گفتم :  سبد کالاست ؟ 
گفت : آره
گفتم  :  ربش کو  ؟
گفت :  مگه ربم بود  ؟
گفتم  :  مگه خبر نداری  ؟
هیچی دیگه یارو پیاده شد رفت دنبال رب گوجه فرنگی !!!
خدایا منو ببخش !!!
خودت دیدی جا تنگ بود  ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

   دست فروشه اومده بهم جوراب زنونه نشون داد  ...  گفت یدونه بخر  ، ارزونه  !!!
بش گفتم من نه زن دارم نه خواهر 
گفت بخر بکش سرت برو دزدی !!!
یعنی تا حالا تو زندگیم به این شدت قانع نشده بودم
الانم دارم از تو زندان براتون پست میزارم  !!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  با مادرم رفتیم مغازه حیوانات یه چرخی زدیم ، از یك مار خیلی خوشگل خوشم اومد 
پرسیدم
 چند ؟ طرف گفت : ٢٠٠ هزار تومن 

مادرم گفت  : نه نماز میخونی نه روزه میگیری نه عبادت حالیته ، خودش مفت و مجانی میاد تو قبرت !! بیا بریم   !!!!

قیافه ی من تو اون لحظه محشر بود !!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مامانم میگه گوشیو بذار بالا سرت سرساعت ۶ بیدارمون کنه  !!!
.
.
میگم چرا خودت نمیذاری ؟؟
.
.
میگه سرطان زاس  ...  !!!

مطمئن شدم سرراهی ام  ،  چند  تا پرورشگاه رفتم می گن چهرت خیلی آشناس  ...  !!!
وعده ما ماه عسل 96 علیخانی  !!!!

برچسب ها: شوخی، لطیفه، سر کاری،  

تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395 | 03:34 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات
کدومو بیشتر دوست دارید...؟

مـــــن،



یا ساعت 6:30 صـبح
روز  1 مهر ۹۵ ؟؟




 




مرسیییییی فداتـــــون،
منم دوستــــــــــون دارم.
برچسب ها: جوک، سر کاری،  

تاریخ : سه شنبه 2 شهریور 1395 | 03:03 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات
این خاطره مربوط به من و دوستم کسری است
که قرار بود با هم سر کلاس شیمی کنفرانس بدیم
برید ادامه مطلب

ادامه مطلب برچسب ها: خاطره، سر کاری،  

تاریخ : سه شنبه 22 تیر 1395 | 04:23 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات
آیا شما جزو همون افرادی هستید که از وبم بازدید می کنن و نظر نمیدن
آیا شما مطالب منو خوندید و حالش نبوده کامنت بزارید
آیا شما از وب من خوشتون اومده ؟؟
آره؟؟؟؟؟
واقعا که.....
اگه همه این شرایطو دارید همین الان زیر این پست کامنت بزارید
حتی شده یه شکلک
اگه هم این شرایطو  ندارید بازم زیر این پست کامنت بزارید:|
وای به حال اون کسی که این پستو بخونه و نظر نذاره
نفرین بر او...
اگه این پست رو خوندید و کامنت نزارید امشب یه اتفاق بد براتون می افته!!!!
یکی گوش نداد الان یه هفتست نتش قطعه!
حالا از ما گفتن بود

برچسب ها: سر کاری،  

تاریخ : یکشنبه 20 تیر 1395 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات
سلام
امروز میخوام خاطره ی مربوط به معاون مدرسمونو براتون تعریف کنم:
ایام آخر سال بود.
همون موقع ها که بعضی معلما درس نمی دن یا درسا رو به اتمامه و آخر زنگ بیکار میشیم
من و بچه های کلاس ،همه(تقریبا همه)موبایل می آوردیم و با معلما عکس یادگاری می گرفتیم(البته به صورت غیر قانونی.معلما هم صداشو در نمی آوردن)
تا اینکه یک روز که همه تو زنگ تفریح تو کلاس مونده بودیم یکی از پلیس های مدرسه اومد تو کلاس.
اول فک کردیم از خودمونه 
ولی چشمتون روز بد نبینه
دو دیقه بعد با معاون اجرایی سر کلاس بود.
(البته هنوزم کسی درست نمی دونه واقعا کی لومون داد)
خلاصه.
معاون اجرایی اومد سر کلاس و من و چن تا از دوستامو که داشتیم در میرفتیم تو راه گرفت با عصبانیت برگردوند تو کلاس.
ما هم از ترس نابود شدیم که این الان چکارمون می کنه.
آقا ما رفتیم تو کلاس انگار یکی از بچه ها اون طلسمی که هری پاتر رو اون کلید دار خزانه زد رو رو آقای معاون اجرا کرد(همون طلسمه که یهو مهربون شد حرفشونو گوش داد.)
هیچی دیگه با کمال مهربانی گفت می دونم میخواد اخر سالی عکس بگیرید و این حرفا(درست یادم نیست چی گفت).
بعد گفت خودتون موبایلا رو بدید‌ فردا زنگ آخر(که چهار شنبه بود)بهتون پس میدم.
ما هم در کمال پررویی باهاش چونه زدیم کردیمش زنگ آخر امروز.
اولین کسی که موبایلشو داد من بودم
ولی زنگ آخرم واقعا موبایلا رو پس داد.
ما هم در کمال پررویی بازم موبایل می بردیم!!
پ.ن:امیدوارم مدیر و ناظممون هیچ وقت این وبو پیدا نکنن!
پ.ن۲:نظر فراموش نشه


برچسب ها: خاطره، سرگرمی، سر کاری،  

تاریخ : یکشنبه 20 تیر 1395 | 08:51 ق.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات
این خاطره ای که تعریف می کنم مربوط به سال تحصیلی گذشتست.
خیلی هم جالبه. لطفا برید ادامه مطلب

ادامه مطلب برچسب ها: خاطره، سرگرمی، سر کاری،  

تاریخ : شنبه 19 تیر 1395 | 07:26 ب.ظ | نویسنده : محمد ۲۲۱ | نظرات

  • paper | تبلیغات متنی | مهم نیوز